چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم ای طرفه نگارم   وز دوری صياد دگر تاب ندارم  رفته ست قرارم  چون آهوی گمگشته بهر گوشه روانم  تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
توفان

درويش را نباشد برگ سرای سلطان .. مائيم و کهنه دلقی کاتش بر آن توان زد .... اهل نظر دو عالم در يک نظر ببازند .. عشقست و داد اول بر نقد جان توان زد ..... سلام دوست خوب من : از کامنتت خوشحال شدم و از لينکتم ممنونم . شعر دلنشينی گذاشتی و مطالب خوبی . موفق باشی . در پناه حق . بازم ممنونم که يادی از ما کردی . يا علی

نیلوفر

سلام از لینکت ممنون و از تعریفت شعر بسیار زیباییه ،آدم در مقابلش کم می آره

مريم

خبری نيست ازت ! ... آپ کرده ام آنهم چند بار

saeed

با تشکر از بازديد شما . من فوق لیسانس الکترونيک هستم با علاقه شديد به فيزيک . من هم از اشنايی با شما خوشحال هستم

آهو

سلام .سال نو مبارک! آرزوی سالی سرشار از موفقيت و کاميابی برات دارم.

azadeh

سلام سال نو شما مبارك ... در ضمن اين بهترين اهنگي بود كه تو عمرم شنيدم ، واقعا عاليه ... موفق باشيد فعلا

مهتاب

سال ـ خوبی باشه برات . شاد و سبز و شيريرن.

آهو

سلام انگار من آدرس بلاگم رو اشتباه وارد کردم. بازم سال نو مبارک!

آهو

کم پيدايي. ديگه آپ نمی کنی؟

مريم

سلام ممنون از اينکه وقت گذاشتی و از وبلاگم ديدن کردين .وبلاگ شما خيلی قشنگه اقا رضا فوق العاده هست اميدوارم که موفق و ژيروز باشيد