همين الآن يه فرشته يه قصه بهم وحی کرد

  سلام فرشته. اون روز که اين قصه قشنگ رو اولين بار ميگفتی من خواب بودم اما گرمای وجودت روحس ميکردم.فرشته جون الآن سالهاست که با همون گرما دارم به زندگيم ادامه ميدم.  ميشه بيای و يکم منو زير بال و پرت بگيری؟ ميشه بازم واسم لالايی بگی؟ ميشه از اون سکوت بزرگ برگردی؟ ميشه اون نامتناهی رو دوباره بهم نشون بدی؟  قول ميدم که به کسی نگم که ديدمش. قول ميدم که هروقت مد دريا رو ببينم ياد شتاب گرفتن بيفتم. فرشته منو ببين که بازبون بيزبونی دارم ميگم وقتشه بيای  

/ 5 نظر / 10 بازدید
مهشيد و وحيد

سلام. اصلاْ نميشه باور کرد که بچه های متولد ۶۰ به بد هم رمانتيک بازی بلدن!!!!!!!!!!!!! ای ول

atefe

سلام مرسی که سرزدی....بيوگرافی نداره (چشمک)

ساده

مياد.حتما يه روزی مياد.آمادگيشو داری؟ممنون که بهم سر زدی دوست جديد من.....

غزل

سلام محمدرضای عزيز ، متنهايی که نوشتی همشون صادقانه و زيباست . از اينکه مرا به عنوان دوست خود انتخاب کرده و در ليست دوستانت قرارداده ای بسيار متشکرم . من فعلاً نميخوام بنويسم اما شايد بعداً نوشتم اما حتماً به دوستان عزيزم سر ميزنم .