دلخوشی ها کم نیست.

  گفته بودمت:
  - لطفا
  - اینباری که قراره ببینمت، آخرین بار نباشه


  گفتی:
  - beza ye bare dg in etefagh biofte
  - be lahzehaye khubesh fek kon

  و راست گفتی،
  من این روزها سرشارم از لحظه های خوب با تو بودن:

  - از اولین صدای لبخندت، پشت تلفن، دختری با مانتوی صورتی به جای تو..

  - از اولین لبخند حضوریت، داستان تولد من، بقچه ای بر دهان پرنده..
 
  - از مدام پرسیدن این که: "حالت چطوره؟" و لبخند بعد از آن..

  - از جابجایی های متعدد برای نشستن و قبول کردن های تو..

  - از مسیرهای متفاوت و از ماهی ها و گربه ها و زنبورها..

  - از گل های قشنگ کنار موهایت..

  - از اخم کردنت و لبخند بنظر رسیدن..

  - از خنگ گفتنت و تعبیرش به قربون صدقه رفتن..

  - از شوقت برای دانستن نوع نگاهم به راز..

  - از بیان نگاهت به فراتر از این زندگی..

  - از خاطره دندان شیری، از خاطره من از لحظه اولین باری که دیدمت..

  - از تشنگی ها، خستگی ها و باهم بودن ها..

  مهناز تو درست گفتی، دیدنت سرشار از لحظه های خوب بود،
  حاضرم هرآنچه دارم بدهم اگر لحظه ماندنی باشد و خاطره، گذرا..

  سهراب میگه:
  "از چه دلتنگ شدی ؟
  دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،
  کودک پس فردا،
  کفتر آن هفته.

  یک نفر دیشب مرد
  و هنوز ، نان گندم خوب است.
  و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

  قطره ها در جریان،
  برف بر دوش سکوت
  و زمان روی ستون فقرات گل یاس."

  و تو قدر لحظات رو خوب فهمیدی،
  و تو سهراب من گشتی..
  دلخوشم به دلخوشی خاطره ی لحظه های با تو بودن،
  شادم به شادی با تو بودن،
  عطر حضورت هنوز اینجا جاریست،
  هنوز مست حضورتم..

  شریعتی میگه:
  "اگر خداوند؛
  یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
  من بی گمان
  دوباره دیدن تو را آرزو میکردم."
  تو چه آرزویی میکردی؟..


ای عشق همه بهانه از توست..

/ 0 نظر / 16 بازدید