لحظه گذراست و خاطره، ماندنی حاضرم هر آنچه دارم بدهم اگر ، لحظه ماندنی بود و خاطره گذرا
بوی گندم رنگ عشق

 

دم به کله میزند و شقیقه اش دو تکه میشود

بی آنکه بداند حلقه آتش را در خواب دیده است

عقرب عاشق

 

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو    یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش        من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب

تن تو مثل تبر        تن من ریشه ی سخت     تپش عکس یه قلب   مونده اما رو درخت

تن من دوست نداره زخمی ی دست تو بشه  حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد میزنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو    یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو


نوشته شده در تاریخ شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤
پيام هاي ديگران ()      لینک این مطلب