لحظه گذراست و خاطره، ماندنی حاضرم هر آنچه دارم بدهم اگر ، لحظه ماندنی بود و خاطره گذرا
پُلی برای ازخودگذشتن

دریا ، - صبور و سنگین –
می خواند و می نوشت :
« .... من خواب نیستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نیستم !
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم ؛
روشن شود که آتشم و آب نیستم ! »


سلام به تمامی دوستان گذشته، حال و آینده..
مدت ها نبودم، گاه دور و گاه نزدیک بودم، اما در نبودن بودم. دراین مدت، بسیار راه و بیراه رفتم. بسیار سقوط و صعود کردم تا بتونم به سبک و سیاق خودم، گذر عمر رو ثبت کرده باشم..
گاه رسیدم و گاه سیراب از سراب شدم، گاه دیدم و گاه دیده فرو بستم. اینبار اما این تالار آینه، وعده گاه بازگشت و اقامت شد.

مثال رهگذر دورافتاده از جاده ای بودم که بر روی پُلی ایستاده که هرزمان بانگ فروریختنش درپیش هست و هیچ عابری رو پروای همراهی روی این پُل نیست. اما بالاخره رابطه ی رسیدن ابتدا به انتهای پُل، سهم من از گمشدگی میانه پُل شد.

پ.ن1: بااینکه دوباره مینویسم، اما هنوز همون تنهاترین هستم.

پ.ن2: عذرخواهی میکنم بابت کامنت هایی که گاه هرگز به اون ها پاسخی ندادم، با این امکان جدید پرشین بلاگ زیر کامنت ها، پاسخش رو (درصورت نیاز به پاسخ دادن) درج میکنم.

پ.ن3: سفرنامه واری مربوط به دوماه اخیرم نوشتم و در قسمت ادامه مطلب این پست قرار دادم، چون میدونم که مدت ها بعد، خوندن و یادآوری خاطراتش میتونه به دوام باورهایم کمک کنه..

 

ادامه مطلب (شرح سفر) 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
پيام هاي ديگران ()      لینک این مطلب