لحظه گذراست و خاطره، ماندنی حاضرم هر آنچه دارم بدهم اگر ، لحظه ماندنی بود و خاطره گذرا
همين الآن يه فرشته يه قصه بهم وحی کرد

 

سلام فرشته.

اون روز که اين قصه قشنگ رو اولين بار ميگفتی من خواب بودم

اما گرمای وجودت روحس ميکردم.فرشته جون

الآن سالهاست که با همون گرما دارم به زندگيم ادامه ميدم.

 ميشه بيای و يکم منو زير بال و پرت بگيری؟

ميشه بازم واسم لالايی بگی؟

ميشه از اون سکوت بزرگ برگردی؟

ميشه اون نامتناهی رو دوباره بهم نشون بدی؟

 قول ميدم که به کسی نگم که ديدمش.

قول ميدم که هروقت مد دريا رو ببينم ياد شتاب گرفتن بيفتم.

فرشته منو ببين که بازبون بيزبونی دارم ميگم وقتشه بيای

 


نوشته شده در تاریخ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٤
پيام هاي ديگران ()      لینک این مطلب